کیان‌ارثی

دسته بندی ها :

28- چهارلنگ کیان‌ارثی در گذر تاریخ؟

کیان‌ارثی‌ها که هستند؟

طایفه‌ی کیان‌ارثی یکی از شاخه‌های چهارلنگ بختیاری که در ادوار گذشته چه از طریق نگارش و یا گفته‌های بزرگان، به شکلهای متفاوتی نوشته شده است.

در مورد چگونگی نامگذاری این طایفه نظریه‌های مختلفی بمیان می‌آید و در اسناد و نوشته‌های پیشین به شیوه‌های «کنورسی، کِنرسی، کینورسی، کینورثی، کیانرثی، کیانرسی، کیومرثی به دفعات زیادی بکار رفته است.

اما سؤالی که پیش می‌آید این است که اصل ریشه‌ی این طایفه کدام یک از موارد بالا می‌باشد و چرا بدین نام نهاده شده است، در این خصوص آراء و نظریات و فریضه‌های مختلفی بیان شده است.

بعضی نیاکان کیان‌ارثی را به سلسله‌ی کیانیان که از سلسله‌های باستانی و از دودمان ساسانیان می‌دانند، که احتمالاً جد آنان شخصی بنام «نرسی» فرزند گاماسب برادر قباد ساسانی پادشاه ایران‌زمین می‌باشد و به دلیل دانایی و حکیم بودن به «کی‌نرسی» لقب گرفته چرا که کلمه «کی» در لغت به معنی دانشمند و حکیم می‌باشد.

گاماسب بعد از قباد پادشاه ایران می‌شود و بعد از گاماسب فرزندش «نرسی» جانشین پدر می‌شود و پیش از آن سالها سردار سپاه انوشیروان می‌شود و فتوحات بسیاری را به ارمغان می‌آورد و در سرکوب یاغیان و متجاوزین مرزی تلاش وافری از خود نشان می‌دهد.

برخی دیگر منشاء شکل‌گیری و نام‌گذاری این طایفه را از منطقه «کینو» می‌دانند، چرا که این منطقه تا قبل از دو قرن پیش یعنی در دوران حکمرانی حسن‌خان کیان‌‌ارثی (پدر علیرضاخان) مِلک و موطن این طایفه بوده و نام «کینو» بر آنان اطلاق شده و کینورثی (یعنی کینو ارث آنان بوده است).

اما قدیمی‌ترین اسناد موجود که نام این طایفه یعنی کیان‌ارثی در آن نوشته شده مربوط به دوران صفویه و افشاریه می‌باشد.

سند اولی در سال 1140 ه ق در دوران حکومت شاه تهماسب صفوی صادر شده است و در این سند از مردان‌خان کنرسی چهارلنگ به دلیل سرکوب افاغنه در اصفهان و همچنین به دلیل جلوگیری کردن از ارتش عثمانی که قصد داشتند خود را از همدان، بروجرد، الیگودرز به اصفهان برسانند که با دلیرمردان چهارلنگ روبرو شده و مانع از ورود آنان شدند.

«آنکه چون دولت منفور و مهجور رومیه و عثمانی از ایلغار طایفه افاغنه استفاده نموده و برای کرّت چندم اقدام به گسیل لشکر بخاک ایران و در منطقه هلیلان و شاپور خواست دست به تعرض زده اراده و همت شهریار غازی شاه طهماسب بن شاه سلطان‌حسین بر آن استوار گردید که عُمرت‌القبائل و الاعاظم مردان‌خان کِنرسی ابن افراسیاب قامت قابلیتش را به خلعت والای سرداری آراسته و به حکومت شاپور خواست، هلیلان و چاپلق سرافراز گردد و …

لهاذا یکبار دیگر از کافه‌ی مأمورین و ایلات و حکام امر مقرر میگردد که خان نامبرده را که دارای اختیار کل بوده، در هر باب اوامر و نواهی او را منقاد و مطیع باشند و…».

سند دوم اشعاری مربوط به واقعه کشته شدن 7 نفر از سران برخی تیره‌های کیان‌ارثی می‌باشد که این واقعه در شب عروسی آغفار عالیوند، که بعلت اختلافات پیش آمده، محمدتقی‌خان تصمیم به کشتن آنها می‌کند. این واقعه حدوداً به 185 سال پیش در روستای‌ تال‌بلاغ شهرستان فریدن رُخ می‌دهد.

توضیح اینکه از آن هفت نفر، برخی از آنان در دم جان سپردند و چندتن از آنان بعلت جراحت و زخمی که برداشته بودند و بعلت خونریزی در روزهای بعد جان سپردند، آ غفار و آحسن عالی وند (عالی‌جعفری) و خواهرزاده‌اش آخیری غریب وند (نوه‌ی آغریب) در روستای خویگان سفلی در کنار هم بخاک سپرده شدند.

آاسکندر و آنامدار (عالی وند) در روستای اسکندری بخاک سپرده شدند، ملا جعفر پاپا جعفری و ولیخون پوستین بکول هم در آغوش خاک مدفون گردید(چند تن دیگر از جمله آعالی شاه،آعزیز ، آعوض عالی و آ محمد حسین عاشور وند هم زخمی شدند).

این هفت نفر در ساعتهای بین 4 شب تا 5 صبح در حالیکه همگی از خستگی چند روزه‌ی عروسی‌های آن روزگار و و آن روز تا ساعت 2 شب در حال برگزاری عروسی بودند و پس از آن در خواب عمیقی فرو رفته بودند ناجوانمردانه بدست ممتقی‌خون و همدستانش به قتل رسیدند و توانست کینه‌ی خود را از کسانیکه در قتل عمویش شرکت داشته و همچنین معیوب کردن برادرش ابولفتح خان ، و شکست‌های او در جنگ با «آحسن عالی‌چپ» و دیگر سران عالی را تصفیه و باعث متواری شدن برخی خانوارها شد که در سال های جنگ او با دولت مرکزی ، نداشتن چنین افرادی در سپاه خود باعث شکست ایشان در جنگ با دولت شد .

تال بلاغ ویرون خراو دروازه سنگی

هیچ قصاب نَکُشته بی هفت قوچ جنگی

ممتقی‌خون یه شَو بِدر خَو داده کُهنهِ

هیچ قصاب نَکُشتهِ بی کُر و بوهونه

ممتقی‌خون یه شو بِدر، خو داده به زرده

حسن به خو کُشهِ، غفار به پرده

نردبون چل پلکون کار رئیسه (گرجی)

حسن نِهیب کُنین ز خَو وُرِسته

بدبختی بخت بدم، گَزم بَلا بی

کِنرسی هفتا سوار، تَپه‌کُش اوبی

چهارلنگ کیان‌ارثی شامل تیره‌های محمدجعفری (شامل اولادهای محمدتقی‌خان – کریم‌خان- علی‌نقی‌خان – شهبازخان – علی‌رضاخان – اصلان‌خان – فتح‌اله‌خان – علیمرادخان – علی‌محمدخان – کاظم‌خان – نصراله‌خان – خان بابا خان) عالی‌جعفری(عالی وند): (آحسن- آفتاح)، پاپاجعفری: (آصیدال پهلوان)، عالی‌وند (عالی-اُلی): (آعوض- آنامدار-آعلی‌شاه)- غریب‌وند، عاشوروند: (هاشم-رستم و چند اولاد دیگر که در طوایف دیگر ادغام شدند) هرگُلی- اُصفتین- برون – استکی – پوستینه کول – کهیش – حموله – باورصاد و بعدها طوایف دیگری هچون جانکی‌ها – زنگنه – مکوندی – گندلزی– ممبینی – گرگری(آلی کلی) – گل‌گیری – تمبی – بوربور- گشتیل – سادات سیدصالح-سادات بویر – بتوندی- راهدار کرایی – کایدانی (کاید) – شیخ – خادمی – کهوایی – بلواسی و … به آنان پیوستند.

سکونتگاه آنان در گرمسیر (سابقاً اندیکا) – ایذه مال‌امیر – قلعه‌تل – باغملک – مسجدسلیمان – شوشتر – رامهرمز – دزفول و سکونتگاه سردسیری و ییلاقی آنان در شهرستان فریدن – چادگان – داران که عمدتاً شامل روستاهای ننادگان (خان‌نشین)، عادگان، اورگان، گشنیزگان، خویگان، مویگان، تال بلاغ، اسکندری، درک‌آباد و همچنین در حوالی کوهرنگ در مناطقی چون کفت برد، تِشتردون، گاوپیسه، ورعبدالله، کرسونک، دیمه، بارده سکونت داشتند.

مناطق گرمسیری و قشلاقی آنان در مال‌امیر، قلعه‌تل (مرکز خوانین)، باغ‌ملک، هلاگون، نوترگی، بارونگرد، گله‌واری، مرغا، مال‌سید، باغ ملا، میانگران، کون بنگشتی، جی‌جی، کل تندر، دره مورت، چشمه شیرین، دالون، منگنون، چیت امبه میداود می‌باشد و در شهرستان مسجدسلیمان سکونتگاه سه تیره کیان‌ارثی بنامهای کهیش، حموله، باورصاد که به سه‌حونی معروف هستند (بعد از جنگ اندیکا به این نام معروف شدند).

و در دهستان ترکدز که شامل 26 روستا می‌باشد و همچنین روستاهای چشمه‌علی محمدآباد دروازه زالوک نصیرآباد، باغ عبدشاه، بردسرغلیان، شلال آسماری و تنگ حیدر سکونت دارند.

برخی خانوارها از تیره‌های کیان‌ارثی بعلت اختلافات و درگیریهایی که بین آنان و محمدتقی‌خان صورت گرفت، موطن خود را ترک کرده و در شهرها و طوایف دیگر اسکان یافتند.

از جمله مهاجرت خانواده‌هایی از تیره‌ی عالی‌وند (عالی) و محمدجعفری و سکونت ایشان در شهرهای مسجدسلیمان و شوشتر و سکونت آنان در دهستان گندلزی، له بهری، عقیلی و در طوایفی همچون نصیر، کهیش، گندلزی، راهدار و مال ملی ، همچنین در دهه‌های بعد مهاجرت چند خانوار از تیره‌های اُصفتین و پوستینه کول و سکونت آنان در شهرستان شوشتر (روستای درب خزینه) و همچنین کوچ خانواده‌هایی از طایفه‌ی برون و سکونت آنان در دهستان عقیلی و روستای ماهور برنجی شهرستان دزفول.و همچنین کوچ اولاد فتح اله پوستین به کول و سکونت در طایفه بویری های پیان.

مهاجرت دیگر در عصر زندیه و با به قدرت رسیدن کریم‌خان زند (تشمال کریم) که از مفاخر قوم لُر و به گفته‌ی امیرکبیر که ای کاش هرچند وقت یکبار، شیرمردی لُر در ایران حکومت را می‌گرفت تا مردم مزه‌ی عدالت را بچشند صورت گرفت.

کریم‌خان شهر شیراز را بدلیل سکونت و همجواری آن با دیگر سرزمینهای قوم لُر و دور از دسترس بودن پایتخت شاهان گذشته انتخاب نمود و از ایلات مختلف لُر (لک، فیلی، بختیاری، ممسنی، کُهگیلویه و بویراحمد) و همچنین اکراد، طوایفی را به همراه خود به شیراز برد تا بتواند با حمایت برادران قومی خود پایه‌ی حکومتش را تثبیت نماید. و جماعتی از تیره‌های مختلف بختیاری که هم‌اکنون در استان فارس سکونت دارند، برگزیدند.

از جمله بخدمت گماردن خانواده‌هایی از تیره‌های مختلف ایل کیان‌ارثی در سپاه خود و تا پایان حکومت زندیه در تمامی مراحل وفاداری خود را به سلسله‌ی زندیه به اثبات رساندند و بعد از مرگ جانشینان کریم‌خان زند اکثر آنان به سرزمین پدری خود بازگشتند ولی گروهی در استان فارس سکونت اختیار کردند و هم‌اکنون برخی از آنان در شهرستان ممسنی و توابع آن سکونت دارند و اکثر آنان منتسب به تیره‌ی عالی‌وند (عالی) می‌باشند.

(علی‌صالح‌خان و علی‌مردان‌خان محمدجعفری و شاه‌مرادخان عالی‌وند فرمانده‌ی سواران چهارلنگ کیان‌ارثی در سپاه کریم‌خان بودند) و گروهی دیگر در شهرستان فسا و در روستاهای کنگان و تنگ کرم سکونت دارند و هم‌اکنون به لُر نوترگی مشهور هستند (نوترگی یکی از دهستان‌های شهرستان ایذه و از نشیمنگاه‌های ایل کیان‌ارثی می‌بود.)

در طول تاریخ این چند قرن اخیر خوانین و بزرگانی در ایل کیانرثی چهارلنگ ظهور کردند که شکوه و عظمت را به میان ایل آوردند.

از عالیخان کنرسی، معروف به عالی‌چپ که شمشیر کج‌عالی او شهره‌ی خاص و عام شده است. (از تیره‌ی عالی‌جعفری).

مردان‌خان کنرسی که اولین خان چهارلنگ کیان‌ارثی می‌باشد که در تاریخ از او نامبرده شده و از سرداران شاهان صفوی بوده، هرچند که در خصوص بازماندگان ایشان اطلاع کافی نیست و جای سؤالاتی را برجای گذاشته.

پس از آن سر سلسله‌ی خوانین کیان‌ارثی شخصی بنام زمان‌خان می‌رسیم که دارای سه فرزند دلیر بنامهای رشیدخان، علی‌صالح‌خان، علیمردانخان می‌باشد و در اواخر افشاریه و زندیه زندگی می‌کردند و در جنگهای برون‌مرزی و درون‌مرزی شاهان وقت (نادرشاه – کریم‌‌خان) بخصوص کریم‌خان زند را در بیرون کردن عثمانی از بصره و تصرف آن در جنگ با آزادخان افغان و احمدخان ابدالی و سرکوب محمدحسن‌خان قاجار همراهی و سرداری سپاه را به عهده داشتند.

بعد از زمان‌خان ریاست ایل کیان‌ ارثی به رشیدخان (محمدرشیدخان) فرزند ارشد او می‌رسد (هرچند که دو فرزند دیگرش یعنی علی‌صالح‌خان و علیمردان‌خان در شجاعت و سلحشوری گوی سبقت را از او ربوده و در جنگها پرچم‌دار بودند).

در زمان رشیدخان کیان‌ارثی (1172 هـ ق) بود که طایفه کیان‌ارثی از فریدن به دلیل اختلافی که با علیمردانخان محمدصالح بر سر تقسیم عتیقه‌جات و جواهرات قیمتی که از هندوستان با خود آورده بودند پیش می‌آید که منجر به جدایی رشیدخان از او می‌شود و به دشت مال‌امیر و جانکی کوچ نمود. (هرچند علیمردانخان با گروهی جهت برگرداندن آنها به فریدن رهسپار می‌شود ولی دیر شده بود چرا که کیان‌ارثی از رودخانه گذشته بودند).

رشیدخان با وجود اینکه از میانسالی گذشته بود، خود را به نزدیکی ایذه (مال‌امیر) رسانید و با طوایف مال‌امیری درگیر شد و توانست آنان را شکست داده و مناطق دهدز، مُنگشت، بلوط بلند، چشمه خاتین، چهاردره، پیون را به تصرف خود آوردند. ظاهراً حاکم وقت اصفهان در جلوگیری از ورود کیان‌ارثی‌ها و وعده کمک به طوایف مال‌امیری، جانکی را داده بود.)

و طوایف ساکن در آن منطقه را متواری نموده و کیان‌ارثی مدت یکسال در آنجا ماندند ولی شرایط به گونه‌ای بود که می‌بایست به مناطق جلوتری پیش‌روی نمایند و در یک حمله‌ی برق‌آسا توانستند بر مناطق نوترگی، کوه رباط شه و اوله پیش‌روی نمایند و رشیدخان با احداث یک قلعه در نوترگی که امروزه آثار آن باقی‌ست اسکان یافت.

ولی با توجه باینکه برای زنده ماندن رمه‌هایشان نیاز به چراگاههای بیشتری داشتند به فکر دست یافتن و اقامت در جاهای دیگر افتاد. در همین سال رشیدخان فوت می‌کند و فرزندش حبیب‌اله‌خان جانشین پدر می‌شود اما با مشکل جدیدی روبرو شد، برخی طوایف جانکی همچون شیرالی‌ها اجازه ورود به آنان را ندادند. حبیب‌اله‌خان اشخاصی را جهت میانجیگری به سمت آن طوایف ارسال کرد ولی شیرالی‌ها و دیگر طوایف حامی آن حاضر به پذیرش و اجازه ورود کیان‌ارثی را نمی‌دادند. حبیب‌اله‌خان می‌دانست که دشت کریاس (قلعه‌تل) و جانکی از مناطق حاصلخیز بختیاری می‌باشد و به فکر سکونت طایفه‌اش در آن سامان شد ولی طوایف ساکن در آن منطقه اجازه نمی‌دادند و بدنبال جنگ و خونریزی بودند که اراضی آنان بدست کیان‌ارثی‌ها نیفتد.

تقدیر چنان شد که می‌بایست یکی از این دو گروه شکست بخورد و طایفه پیروز بر این مناطق چیره و حکومت کند (حبیب‌اله‌خان فوت می‌کند و حسن‌خان فرزند فتحعلی‌خان جانشین می‌شود) جنگ سختی در مناطق تنگ اتابک، بارونگرد، موردفل، پرسیلا، کون بنگشتی، دشت کریاس رخ می‌دهد و مردان سلحشور کیان‌ارثی پیروز می‌شود و حسن‌خان توانست شیرالی و دیگر طوایف حامی آن را شکست داده و آنها را به سمت باغ‌ملک، هفت‌کل، مسجدسلیمان براند و در آن مناطق هم جنگ‌هایی رخ داد و باز هم پیروزی از آن کیانرثی‌ها شد بطوریکه شیرالی‌ها و گروهی از حامیان آن از موطن خود یعنی دشت کریاس و باغ‌ملک بیرون راندند و بطرف شهرهای مسجدسلیمان، شوشتر، رامهرمز، بهبهان متواری شدند.

طبق گفته ملاعبدالکریم چهاربنیجه حدود نیم قرن کیان‌ارثی‌ها با طوایف مال‌امیری، جانکی در جنگ، درگیری، کشمکش داشتند و توانستند این مناطق را از آن خود کنند.

بعد از رشیدخان فرزندش حبیب‌اله‌خان (معروف به هیولاخون) جانشین پدر شد و پس از حبیب‌اله‌خان، ریاست ایل کیان‌ارثی به حسن‌خان فرزند فتحعلی‌خان رسید (توضیح اینکه فتحعلی‌خان بدستور فتحعلی‌شاه به زندان تهران انداخته شد و سالها با خانواده‌اش بعنوان گروگان در تهران بسر می‌برد و سرانجام بدست رشیدخان بقل رسید).

نکته: کیان‌ارثی‌ها با استقرار در دشت مال امیر و قلعه تل، در مناطقی همچون نوترگی، مال سید، دالون، هلاگون، قلعه تل قلعه‌ها و عمارت‌هایی بنا نمودند هرچند که اکثر آن قلعه‌ها امروز مخروبه است ولی هم‌اکنون آثار آنان موجود می‌باشد.

در زمان حسن‌خان اختلافات بین او و علی‌خان پسر حبیب‌اله‌خان صورت می‌گیرد و کشمکش او و علیخان تا به جایی می‌رسد که با تحریک حسن‌خان، فتحعلی‌شاه چشمهایش را میل می‌کشد و علی‌خان تا آخر عمر نابینا می‌شود.

در مدتی که فتحعلی‌خان در تهران بازداشت بود از فتحعلی‌شاه می‌خواهد که پس از مرگ او از فرزندانش که نوجوان بودند (حسن‌خان- فتح‌اله‌خان) مواظب کند و حسن‌خان را به مکتب خانه می‌فرستد و بعدها به لقب میرزاحسن‌خان و پسر دیگرش یعنی فتح‌اله‌خان را به فراگیری آموزش نظامی راهنمایی می‌کند و لقب آجودان‌باشی به او می‌دهد.

و پس از مرگ فتحعلی‌خان، فرزندانش به زادگاه خود باز می‌گردند.

فرزندان علی‌خان که کور شدن پدرش و همچنین کشتن عمویش اسکندرخان[2] را به تحریک حسن‌خان می‌دانستند درصدد برآمدند تا تلافی کور شدن پدرشان را از او بگیرند و در تابستانی که ایل در فریدن بسر می‌برد، به قلعه‌ی حسن‌خان در روستای «ننادگان» حمله می‌کنند و در حالیکه حسن‌خان در حال نماز بود از پشت سر بوسیله تپانچه‌ی ابوالفتح‌خان کشته می‌شود (حسن‌خان از خوانین صلح‌اندیش و مؤمن روزگار بود) و با مرگ او درگیری‌های زیادی بین حامیان حسن‌خان یعنی تیره‌های عالی‌جعفری، (عالی‌وند) با خاندان حبیب‌اله‌خان (علی‌خان، نصراله‌خان، کاظم‌خان، اسکندرخان) صورت می‌گیرد و باعث ایجاد کدورت‌ طولانی می‌شود.(توضیح اینکه برخی ها قتل حسن خان را به دست محمد تقی خان میدانند)

بعد از حسن‌خان ریاست ایل کیان‌ارثی به برادرش فتح‌اله‌خان می‌رسد و مرکز حکومت ایشان در هلاگون بود و هم‌اکنون آثار قلعه‌ی ایشان هم موجود می‌باشد.

محمدتقی‌خان و برادرانش که درصدد بودند که ریاست ایل کیان‌ارثی را به خاندان آنها برسد، نقشه‌ی شومی را با برادران می‌کشد و به بهانه‌ی کمک به مخارج عروسی‌ خان‌باباخان به قلعه هلاگون محل حکومت فتح‌اله‌خان می‌روند و همچنین قبل از شروع اظهار ندامت و پشیمانی می‌نمایند از واقعه‌ی قتل حسن‌خان و از فتح‌اله‌خان می‌خواهند که آنها را ببخشند و فتح‌اله‌خان با آن دل پاک خود آنها را می‌بخشد، در این وقت سران تیره‌ی عالی‌وند(آ اسکندر ، آ فتاح ، آ عوض ، آ نامدار ، آ علی شاه) از فتح‌اله‌خان می‌خواهند که آنها را نبخشند چرا که نقشه‌ی شومی در سر دارند و به آنها نمی‌شود اعتماد کرد ولی فتح‌اله‌خان بخشش و عفو آنها را می‌پذیرد.

در این حال فرزندان ارشد علی‌خان (ابوالفتح‌خان، محمدتقی‌خان) از فتح‌اله‌خان می‌خواهند که جهت مخارج عروسی خانباباخان کمکی به آنها بنماید. و فتح‌اله‌خان تمور آل خورشید و رباط را به آنها می‌بخشد.

در این حال محمدتقی‌خان به خان‌باباخان می‌گوید برو دست عمویت را ببوس، به محض خم شدن که دست عمویش را ببوسد، تپانچه را در آورده به شکم عمویش خالی می‌کند و در دم جان می‌سپارد.

بار دیگر درگیری‌های بین حامیان فتح‌اله‌خان و خاندان علی‌خان صورت می‌گیرد. با قتل فتح‌اله‌خان ریاست ایل کیان‌ارثی به محمدتقی‌خان جوان می‌افتد و او شروع به قلع و قم کردن مخالفان و تارمار کردن آنان می‌کند.

محمدتقی‌خان توانست دشمنان درون ایلی را از سر راه بردارد و با دید افقی که در سر داشت توانست ایلخان بختیاری را از آن خود کند و با ایجاد سپاه گران توانست شهرهای رامهرمز، شوشتر، دزفول، بهبهان، فارس، بوشهر، اصفهان و مرکزی را به تصرف خود در آورد و با زدن کاروانهای دولتی اندوخته‌ی فراوانی را به دست آورد.

تا اینکه در سال 1249 هجری در سال آخر زندگی فتحعلی‌شاه بر علیه دولت مرکزی وارد جنگ شود.

و سال‌ها با این دولت در عهد محمدشاه درگیری داشت چرا که محمدتقی‌خان با بقیه‌ی خوانین ایران زمین تفاوتهایی داشت و داعیه‌ی حکومت بر ایران و خواستار توسعه و پیشرفت رفاه اقتصادی ایل بختیاری، امکان ارتباط بازرگانی و مبادلات تجاری با دنیای خارج و باز کردن رودخانه‌ی کارون به روی کشتی‌های بازرگانی خارجی از حدود محمره (خرمشهر) تا درب خزینه شوشتر را در سر داشت.

اما چه سود که دشمنان درون ایلی (کلبعلی‌خان و حسینقلی خان دورکی – جعفرقلی‌خان بهداروند – علی‌رضاخان چهارلنگ – آظهراب نوروزی – خواجه‌ عباس‌خان موگهی) با همکاری منوچهرخان معتمدالدوله گرجی و سپاهی گران توانست پس از سالها کشمکش او را دستگیر و به زندانهای قلعه سلاسل شوشتر، اردبیل، تبریز و تهران انتقال و پس از سالها زندانی در سال 1267 هـ ق این ابرمرد قوم لُر که بی‌شک اگر دست روزگار با ایشان مدار بود، دنباله‌رو سردارانی همچون ابومسلم‌ خراسانی، بابک خرم‌دین، یعقوب‌ لیث، رستم فرخ‌زاد و … می‌شد و با مرگ او ایل در ماتم و اندوه فرو رفت. (توضیح اینکه هنری لایارد در کتاب خود، مرگ محمدتقی‌خان را در سال 1851 م بیان می‌کند).

اسبمه به ناز برین سرطویله

مو خاستم شوخی زنم به بی گمونی

مو خاستم شوخی زنم تنگ هلاگون

خوتی‌جون وُم گوش بگر، نَبو پریشون
خوتی جون و خانمی لیمو و دیدنداس

خوتی جون رینه بکند، لیمو بری پل

مم تقی خونه گرهن به فند و حیله

داغ ز دست علی نقی شفیع سه حونی

داغ ز دست علی نقی بیشتر شفیخون

حُکم اِوید زِ ممد شاه، بِرُم به تهرون
ری به تهرون ایرون حسینقلی واس

سروخین ، سینه زنون شیون زنگل

لاشم گویل بَرین سر تَخت مُنگشت

بَل غرورم نَشکنِه، دُورن وُرگشت

بعد مو قلعه تل کُنین سیاهپوش

سی تقاص جون مو، خینم زَنه جوش

نکته: محمدتقی‌خان در حدود 9 سال زندانی بود.

بعد از درگذشت محمدتقی‌خان ایلخان مقتدر بختیاری، ریاست ایل کیان‌ارثی به علیرضاخان فرزند حسن‌خان رسید و سالها بر منطقه‌ی مال‌امیر و جانکی و بخشی از مسجدسلیمان، هفتکل، رامهرمز، شوشتر، دزفول حکومت راند.

رقیب علیرضاخان در این سالها اصلان‌خان پسر ابوالفتح‌خان بود که بارها با همدیگر در جنگ و رقابت بودند. بعد از اصلان‌خان، میرزاآقاخان معروف به کج‌کلاه‌خان از خوانین مقتدر و شجاع دیگری بود که سالها در این منطقه حکمرانی نمود و ارتباطات خویشاوندی وی و پدرش با حسینقلی‌خان ایلخانی باعث شد که بخشی از املاک مال‌امیر از دست کیان‌ارثی‌ها خارج شود.

بعد از میرزاآقاخان خوانین دیگری چه از لحاظ حکومتداری و چه از جهت سرشناسی در منطقه‌ی قلعه‌تل و باغ‌ملک شهره بودند.

از پاشاخان، خداکرم‌خان معتضدالممالک، داراب‌خان، غلامعلی‌خان اقبال نظام، اسکندرخان، محمودخان انتظام‌الملک و ایلخانی، فرج‌اله‌خان، تیمورخان معتمدالسلطان، محمدحسین‌خان صارم‌السلطنه، لطفعلی‌خان، یداله‌خان، رحیم‌خان، دارای سیاست و نام و نشان بودند و در این چند دهه‌ی اخیر از نوادگان آن خوانین شهیر می‌توان به فضل‌اله‌خان (از نوادگان محمدتقی‌خان) مرادخان و نادرخان (از نوادگان اصلان‌خان)، کریم‌خان، شکراله‌خان، حبیب‌‌اله‌خان (از نوادگان علی‌رضاخان حاکم قلعه‌تُل، باغملک و مال‌امیر) و … نام برد. (روحشان شاد و یادشان گرامی‌باد).

توضیح اینکه خوانینی چون غلامعلی‌خان، اسکندرخان، محمودخان، فر‌ج‌اله‌خان، تیمورخان، محمدحسین‌خان از فرماندهان جنگهای فتح تهران، جنگ سفیددشت و جنگ دشت شیر بودند و همچنین خوانین مذکور سرکوب‌کنندگان شورشیان و یاغیان کهگیلویه و بویر احمد و فارس، شمال کشور و جنگ علیه سارالدوله و اشغالگران روسیه را بعهده داشتند.

[1] – جانکی و پژوهشی بر طایفه مکوند (امیر ارمین)

[2] – اسکندرخان و فرزندش و برادرزاده‌اش و یکی از نوکران گرجی بدستور حسن‌خان در روستای اسکندری فریدن توسط مردانی از تیرهای عالی‌وند و عاشوروند و پاپا جعفری به قتل رسیدند (توضیح اینکه (اسکندرخان و علی خان) با (حسن‌خان) بر روی ریاست ایل کیان ارثی همیشه در نزاع بودند).

مطالب مرتبط

نظرات شما